یا حجةابن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف مخمس به غزل حافظ از فراق تو شب و روز خورم خون جگر از ره لطف نما بر منِ بیچاره نظر شب تاریک به دنبال توام تا به سحر روی بنما و وجود خودم از یاد ببر
میلاد حجةابن الحسن العسکری عج نیمۀ شعبان رسید و لطف حق شد جلوه گر از قدومش شد گلستان جملگی از خشک و تر مژده هان ای دوستان زین بلبل خوشخوان حق مظهر خلّاق عالم زادۀ خیرالبشر ادامه
یا باصالح المهدی عج علی ظهورک دیوانه شدم ای دوست با سلسلۀ مویت بر گردن من افکن کایَم به سر کویت گر تیر بلا بارد زان نرگس جادویت بالله که خریدارم شاید شنوم بویت تا کی بنشینم من بین
یا اباصالح عج مددی تضمین به غزل سعدی هست به دل آرزو طرۀ دلجوی دوست قبله و محراب من طاق دو ابروی دوست گردنم افتاده چون سلسلۀ موی دوست آب حیات من است خاک سر کوی دوست گر دو جهان
یا حجت الله علی خلقه ********مخمس به غزل حافظ اگر نصیب شود پیش پات اُفتم خاک سِزَد که فخر کنم بر تمامی افلاک چو تاج زر به سرم میگذارَمش چالاک هزار دشمنم اَر میکنند قصد هلاک گرَم ت
یا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ********** مخمس به غزل حافظ دوش رفتم سوی میخانه یکی گفت مرو گفتمش تشنۀ دلسوخته ام گفت برو رفتم و زد ز وفا بر دل سنگم پرتو مزرع سبز فلک دیدم و داس مه
یا اباصالح مددی یا اباصالح مددی عج دلا بیا تو ببین بلبلان شیدا را ز هجر روی تو مهجور کرده دنیا را به حیرتم چه کنم دل دهم تسلی را مگر تو لطف کنی ورنه هستیِ ما را رود به باد فنا جمل
استغاثه به حضرت امام اثناعشر علیه السلام ای ماه فروزنده به دیدار تو مایل هستند جهانی همه از عالم و جاهل ای صورت نیکوی تو خورشید فضائل در عالم لاهوت توئی شمع محافل در عالم ناسوت توئی هادی کامل
اباصالح عج الله تعالی فرجه مددی افسوس که امروز کسی را به کسی نیست بر خوب تفقد به بدیها عبسی نیست شهری است پر آشوب ولیکن عسسی نیست هر چند کنم ناله مرا دادرسی نیست در دیدۀ مردم همگی
یا اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ایدوست من از هجر تو هر لحظه غمینم برگو چه شود بلکه جمال تو ببینم چون بلبل شیدا ز غمت چهچه زنانم بر شاخۀ گل بلکه گل از وصل تو چینم
میلاد "اَبانا" حضرت صاحب الامر عج نسیم بوی بهشت است یا مَه شعبان که میوزد به گلستان و لاله و ریحان خبر دهید به طاووس و طوطی ای جانان رسید بلبل شیدا به جانب بستان تمام دشت و دمن گش
یا " اَبانا " یا اباصالح المهدی عج دیدن روی تو ایدوست مرا امید است لب جوئی بنشینم که درخت بید است سایۀ بید و لب جوی و حضور تو چنان روح در کالبدم همچو گل ناهید است ادامه مط
زینب کبری س ام المصیبه زینب چو دید حسینش به روی خاک بگرفت روی دست چو قرآن چاک چاک گفت ای عزیز فاطمه نور دو عین من بنگر که گشته اهل و عیالت ز غم هلاک ادامه مطلب
السلام علی الشیب الخضیب ع گویم از جسم حسین آن خسرو گلگون قبا از جفای کوفیان گردید اندر خون تَپان در میان قتلگه فرمود با زینب چنین خواهرم رُو کن پرستاری زنان و کودکان ادامه مطلب
رقیه بنت الحسین علیهاالسلام در میان باده نوشان من خمار افتاده ام خود ندانم در کجا بهر چه کار افتاده ام اینقدر دانم چو موری در بیابان فنا از برای نیم جو دیوانه وار افتاده ام ادامه مطلب
پند پیری به یک جوان دلیر یکی روز دیدم به صحرا دلیری که میگشت دنبال صید اسیری که ناگه شنیدم همی دار و گیری چنین گفت روزی جوانی به پیری که چون است با پیریت زندگانی ادامه مطلب
تَوَلّایِ مولا امیرالمؤمنین علی ع **رباعی** بگویم مطلبی تا پند باشد بهر مشتاقان از آن آدم که از گِل آفریدش خالق منان برون شد از بهشت جاودان جانا تو هم بنگر نباشی در امان یکدم تو هم ا
ورود کاروان حسینی به کربلا و زبان حال حضرت اباعبدالله ع کاروانی از مدینه میرسد در کربلا کوفیان کردند استقبال از مهر و وفا خیر مقدم گفته شد بر میهمانان عزیز آب را بستند اول آن گروه بی ح
یا حضرت رقیه سلام الله علیها بلبلی اندر خرابه شد به قید غم دچار از فراق گل نبودش لحظه ای صبر و قرار بلبل باغ حسینی از غم روی پدر در فغان و آه و زاری همچو ابر نوبهار ادامه مطلب